تبليغاتX
نگین سبز
امروز روز خوشی داشته باشید
*** برای پیدا کردن مطالب مورد نظر خود به آرشیو موضوعی مراجعه و یا از قابلیت جستجو در صفحه استفاده کنید ***
 سلام بر دنیای بی کران
بعد از مدت خیلی زیادی بالاخره فرصت پیدا کردم بیام یه پستی اینجا بذارم.
این چند وقته درحال طراحی سایت و رفع عیبهای کوچیک قالبش بودم. خداییش با راه اندازی سایتم { دانلود سی تی} دیگه واقعاً فرصت سر خاروندن هم ندارم هرچند که یه دوستم به اسم پیمان هم توی آپ کردن سایت کمکم میکنه ولی واقعاً مدیریت سایت پدر آدم رو درمیاره مجبور شدم از پسرخاله گلم به اسم آرش هم دعوت کنم به عنوان نفر سوم به ما ملحق بشه که فعلاً درحال ردیف کردن ADSL هست فکر کنم تا دوسه روز دیگه ردیف بشه که دیگه کم کم سایت رو خواهیم ترکوند!!!
تو همین دوماهه سایت تو آلکسا (alexa.com) از رتبه 14.000.000 جهانی به زیر 200.000 رسیده که نشون میده رشد خیلی خوبی داشتیم و در ایران هم به رتبه خوب 2000 رسیدیم که هدف من رسیدن به رتبه های خیلی پایین تر هست حتی زیر 500 و برای رسیدن به اون تمام تلاشم رو خواهم کرد و به زودی خبرهای بهتری از دانلود سی تی خواهید شنید چون برنامه های بزرگی براش دارم.
و بعد از این هم درصدد راه اندازی سایت دیگری با موضوع کاملاً متفاوت هستم که فعلاً از دادن اطلاعات بیشتر خودداری میکنم.

من کلاً یه عادتی دارم که یا تو کاری وارد نمیشم یا اگر وارد شم تا آخرش باید برم و جزء بهترین ها باید باشم چه میشه کرد عادته دیگه!!! فقط تنها کاری که ناتمام مونده واسم این بود که از یه نفر نتونستم جواب مثبت بگیرم و کلی نا امیدم کرد اونم چه کسی؟ دختری که تو دنیا کسی رو قدرش دوست نداشتم چه میشه کرد دنیای ما خاصیتش همینه! (قانون جدید نیوتن!: هر چیزی که چیزی رو دوست داره اون چیز هی ازش دور میشه و به سمت چیزی که دوستش نداره سوق پیدا میکنه)

اصلاً نمیخوام خودستایی کنم ولی به جان پسرخالم که خیلی دوستش دارم با اینکه با دخترای زیادی دوست شدم ولی تاحالا به هیچ دختری نگفته بودم باهات ازدواج میکنم تا بخوام ازش جواب مثبت بگیرم چون هیچ دختری رو حتی اگر خیلی هم خوشگل بود دوستش نداشتم فقط طبق یه عادت یا شایدم واسه کم نیاوردن جلوی رفقا!! باهاشون رفیق میشدم ولی خدا خودش میدونه همون اول بهشون میگفتم که قصد ازدواج ندارم فقط یه دوستیه ساده که همه از خدا خواسته باهام دوست میشدن حالا نکته جالب اینجاست که دوستای دیگه همه باید کلی ادای خواستگار رو درمیاوردن تا مخ طرف رو بزنن و آخرش هم بعد یه مدت ولشون میکردن که من همیشه از این کار به شدت متنفر بودم. آخه چرا باید یه دختر معصوم رو با این دروغ که دوستش داریم و میخوایم باهاش ازدواج کنیم گولش بزنیم و بعد چند وقت به همین راحتی باهاش به هم بزنیم که همین باعث میشه که اونها هم واسه خالی کردن عقده هاشون همین کارو بعضاً با بعضی پسرها بکنن. (این نکته ای بود که یکی از دخترا که چنین ماجرایی براش پیش اومده بود واسم تعریف کرده بود)

حالا این همه مطلب نوشتم تا بگم که به اونی که دوستش داشتم و دارم و تا ابد خواهم داشت برای اولین بار تو عمرم مثل آدم پیشنهاد ازدواج دادم ولی چشمتون روز بد نبینه چیزی که فکرشو نمیکردم بهم گفت. بهم گفت یکی رو دوست داره درحالی که کسی در کار نیست!!!

وای که چقدر حالم بده دوست داشتم این پیمونه عمرم همینجا تموم
میشد دیگه اینقدر غم این دنیای لامصب رو نمیخوردم و با این پستهای غم انگیز شما رو هم مثل خودم ناراحت نمیکردم.
خیلی سخته هضمش برام چطور میشه تو این دنیا به کسی اعتماد کرد؟ آدم به چشماش هم نمیتونه اعتماد کنه خدا جون من که دختری رو اذیت نکرده بودم چرا ضدحال زدی به ما؟ میخوای از این بعد منم گرگ شم مثل بقیه؟ بعضی وقتها دیوونه میشم تصمیم میگیرم بزنم به سیم آخر دهن عالمو سرویس کنم ولی چه میشه کرد این دل لامصب جلومو میگیره.

حالا قسمت شادش:
یه خورده هم از شادیها بگیم که این دلمون وا شه...
از عید هیچی نتونستم بنویسم حالا مینویسم. وای که چقدر عید خوش گذشت با پسرخاله و رفقا همش درحال دور زدن تو لیلاکوه و نگین سبز و چمخاله و چاف و ساحل رودسر و بام سبز و هزار تا جای دیگه... بودیم تا ساعت 3 شب تازه خونه هم که میومدیم تا ساعت 4 داشتیم حرف میزدیم تا خوابمون ببره صبحم که نگو بهتره بگم ظهر پامیشدیم دوباره روز از نو روزی از نو. اصلاً منو پسرخالم که بهم برسیم انگار دنیا رو بهمون دادن از بچگی همینطور بودیم تهرانم که خونشون میرم ماجرا همینه.
این ترم که تموم بشه دارم میرم تهرون خونه خاله اینا , تو عید خاله و دخترخاله و شوهرخاله خیلی اصرار کردن بعد درس برم پیششون واسه کار. آدم خدایی فقط یه خاله اینجوری داشته باشه دیگه هیچ چیزی نیاز نداره من که خیلی خیلی دوستش دارم مثل مادرمه نزدیک نصف عمرم رو پیشش بودم اگه بپرسن چقدر دوستش داری میگم اندازه مادرم شایدم بیشتر!
یادش بخیر وقتی رفته بودم سربازی مادرم خونه گریه میکرد خالم هم تو تهران نشسته بود گریه میکرد منم بهشون میخندیدم! میگفتم شماها واسه چی گریه میکنین من باید گریه کنم نه شما دهن من داره سرویس میشه اونوقت شما دارین گریه میکنین؟!!!
یهو یاد سربازی افتادم یادش بخیر جوونی کجایی! چه شبهایی که به جای خواب 2ساعت 2ساعت نگهبانی ندادیم, چه دعواهایی که نکردیم, چه دودره بازی هایی که درنیاوردیم, چه رفقایی که پیدا نکردیم, با همه سختی هاش ولی خیلی خاطره انگیز و به یادموندنی بود به خصوص روز آخر که داشتیم بعد این همه مدت باهم بودن و به هم عادت کردن از هم جدا میشدیم همه بغض داشتن حتی اون نر غولهای عظیم الجثه!!!

حالا مادره میگه پسر , رییس جمهور گفته همه باید از تهرون خارج بشن و زلزله میخواد بیاد اونوقت تو میخوای بری اون خراب شده چیکار؟
منم میگم این همه آدم که قراره بمیرن من یکی هم روشون. تازه منم که دوست دارم زودتر خلاص شم پس رفتن به تهرون کارم رو جلوتر میندازه!!

ولی جدای از شوخی من تو زندگیم هرچیزی رو اگر به دست بیارم بدون داشتن اون یه نفر که خیلی خیلی دوستش دارم هیچ لذتی برام نداره...

|+| نوشته شده توسط سعید در یکشنبه دوازدهم اردیبهشت 1389  |
 سال نو مبارک باد

با سلام خدمت تمامی دوستان گرامی

سال نو رو به همه شما تبریک میگم و امیدوارم سال 1389 سال خوبی برای تمامی ایرانیان عزیز چه در داخل ایران و چه در خارج از کشور باشه و همه ایرانیان در این سال به چیزهایی که دوست دارن برسند.

نوروز سال 1389

 

ما که داریم ناکام از دنیا میریم چون به چیزی که دوستش داشتیم نرسیدیم یه چیز رو تو کل عمرمون دوست داشتیم که اونم مال ما بشو نیست ولی از اونجایی که بخیل نیستیم دوست داریم و دعا میکنیم حداقل بقیه مردم به چیزایی که دوست دارن برسن چه بسا ما هم خوشحال بشیم!!! (خودمونیما آخر معرفتیم)

 

یه چند وقتی هست که سایتمون رو با چند تا از رفقا راه اندازی کردیم آدرس سایتمون هم اینه : www.download30t.com

 

به خاطر همین دیگه کمتر وقت میکنم اینجا پست کنم ولی خب از اونجایی که کلی خاطره از این وبلاگ دارم سعی میکنم هرچند وقت یه بار درد دلم رو اینجا بذارم بلکه یه کم از بار غمم کم بشه! ولی دیگه واسه دانلود فایل و اینجور چیزها توصیه میکنم به سایتمون سر بزنید چون اینجا دیگه چیزی واسه دانلود قرار داده نمیشه و این وبلاگ رسماً به مکان حرفهای خصوصی من تبدیل میشه.


دوستان عزیز منتظر نظرات شما درباره وبلاگ , سایت و هر چیز دیگه ای که دوست دارید درباره اش نظر بدید هستم...

|+| نوشته شده توسط سعید در سه شنبه سوم فروردین 1389  |
 افتتاح سایت دانلود سی تی Download30t.com بزرگترین سایت دانلود فارسی زبان

دانلود سی تی - بزرگترین سایت دانلود فارسی زبان

با عرض سلام خدمت تمامی دوستان و بازدیدکنندگان گرامی

دانلود سی تی ( Download30t.com ) بزرگترین سایت دانلود رایگان فارسی زبان افتتاح شد. در این سایت می توانید در آینده نزدیک تمامی فایلهای موردنیاز خود اعم از آخرین نسخه های نرم افزارهای مختلف, اسکریپت, موسیقی, بازی, فیلم و هزاران فایل مورد نیاز خود را به راحتی و با لینک مستقیم دریافت نمایید.

شعار دانلود سی تی:

از هر چیزی بهترین را بخواهید!


افرادی که مایل به تبادل لینک با این سایت هستند میتوانند به راحتی از قسمت تبادل لینک با این سایت لینک مبادله نمایند.


|+| نوشته شده توسط سعید در دوشنبه هفدهم اسفند 1388  |
 سرگذشت من تلخ تر از زهر

سلام این یه درد دل دوستانه هست که شاید به درد شما نخوره ولی جایی بهتر از اینجا سراغ نداشتم که بنویسم.

پدر عاشقی بسوزه که پدر آدم رو در میاره عجیب! مخصوصاً اینکه تو عاشق طرف باشی و اون نباشه ، تو جونت واسش در بره و اون نره ، تو حاضر باشی هیچی نداشته باشی و فقط اونو داشته باشی و اون حاضر نباشه ، تو روز و شب حتی وقت ورزش حتی وقت درس خوندن حتی زیر وزنه حتی وقت خواب حتی وقت بیرون بودن با یکی دیگه فکرت با اون باشه و اون اصلاً بهت فکر نکنه ، تو داخل کلاس نشستی و به اون فکر میکنی و اون داره با گوشیش به دوست پسرش اس ام اس میده ، تو از 3 کیلومتری اونو میبینی و حواست بهش هست و اون تورو نمی بینه ، تو پیش هزار تا دختر دیگه شایدم بیشتر شاهی و غرور داری ولی جلوی اون غرورت میشکنه ، تو دخترای دیگه رو محل سگ نمیگذاری و اون به تو محل نمیذاره ، تو 20 تا زیدت رو به هوای اون ول میکنی و اون فکر میکنه دختر ندیده ای که فقط با دیدنش عاشقش شدی ، تو به خدا قول میدی دیگه از این غلطها نکنی و دنبال هیچ دختری جز اون نری و اونوقت اون بهت جواب رد میده ، تو بهش میگی کسی رو دوست داری؟ و اون میگه آره!(ولی من میگم دروغه یعنی دوست دارم فکر کنم که دروغه) ، تو فکر میکنی کاملاً شبیه هم هستین و از هر جهت به هم میاین و اون بهت میگه که دنیای ما با هم متفاوته(این رو هم قول میدم که اشتباه میکنه با اطمینان 100درصد چون من در شناخت آدمها از روی قیافه و ظاهرشون تبحر خاصی دارم و در این شک ندارم که دنیای ما کاملاً شبیه همه) ، تو داخل دانشکده یا هرجای دیگه اونو میبینی و دلت میلرزه و اون دلش از سنگه (هرچند به قیافش نمیاد) ، تو صد تا دختر شمارت رو میگیرن از اینور اونور زنگ میزنن باهات دوست شن و تو بیخیالشون میشی و اون میگه ولی من نه ، تو به عشق اون یه برنامه(نرم افزار) رو درست میکنی و بهش هدیه میدی و اون نمی بینتش ، تو آرزو داری که بغل اون انگشتر خوشگل نگین دار سبزش (شایدم آبی اشتباه از منه!) حلقه ای که تو بهش میدی رو بندازه و اون نمیدونه و هزار تا چیز دیگه که مثل قبل بازم اون نمیدونه یا شایدم میدونه.

به من گفت دنیای ما با هم متفاوت هست من اصلاً انتظارش رو نداشتم اون لحظه خشکم زد برای یه لحظه احساس کردم تمام سنگینی زمین رو شونمه واقعاً فکر کردم همینطوریه با یه اطمینان خاصی حرفش رو زده بود بعد که از شوک خارج شدم فکر کردم اون چه جوری به این نتیجه مطلق رسیده که با چنین اطمینانی میگه دنیای من و شما فرق میکنه در حالیکه اون اصلاً منو نشناخته و بدون شناخت کافی از من این حرف رو زده بود.(شایدم با مقایسه شغل پدر و مادرم و یا شاید حتی از روی دوتا آهنگی که بهش دادم به این نتیجه رسیده که واقعاً بعید به نظر میرسه! چون از روی این موردها واقعاً نمیشه در مورد یه آدم به اون قطعیت و یقین رسید)

خدایا شکرت میکنم که این دختر رو سر راه من قرار دادی، منی که به تمام دخترها شک پیدا کرده بودم و میگفتم که تو این دوره زمونه دختر خوب پیدا نمیشه بهم دختری رو نشون دادی که همیشه آرزوش رو داشتم ولی من فقط موندم چرا اون سه بار استخاره که خیلی خوب اومده بود چرا منفی شد میخواستی مارو ضایع کنی! ولی ما که از رو نمیریم.

خدایا نوکرتم هرچی بهم دادی دمت گرم دستت درد نکنه. هیچی تا حالا ازت نخواستم اگه خواستم هم ندادی ناشکر نیستم ولی ندادی دیگه دادی! فقط  این یکی رو میخوام نگو نه که میمیرم برام ردیفش کن دیگه هیچی ازت نمیخوام.

من قبلاً گفتم بازم میگم هرگز و در هیچ شرایطی نمیتونم اون رو فراموشش کنم یعنی چنین چیزی غیرممکنه چون من خودم رو خوب میشناسم این که گناه نیست کسی رو دوست داشته باشی و همیشه به یادش باشی.

اینم یه شعر در همین رابطه:

در مکتب ما رسم فراموشی نیست

در مسلک ما عشق هم آغوشی نیست

مهر تو اگر به هستی ما افتاد

هرگز به سرش خیال خاموشی نیست

 

حالا می بینید عاشقی چه بلاهایی که سر آدم نمیاره...

هیچ چیز در دنیا اتفاقی نیست...

و خدا اینترنت را آفرید... درد دل با چه کسی بهتر از اینترنت...(جان بخشی به اشیاء)!!!

|+| نوشته شده توسط سعید در یکشنبه سیزدهم دی 1388  |
 مردم ایران باهوش ترین مردم جهان

مردم ایران باهوش ترین مردم جهان

امروز مطلبی رو دیدم تو روزنامه ها که واقعاً جای بسی تعجب و تأسف هست حالا ببینید مطلب چی بوده که میگم تأسف باره...

ماجرا از این قراره که آقای میر حسین موسوی دیروز بیانیه ای از خودشون در میکنن که تا اینجای کار ظاهراً هیچ مشکل خاصی به نظر نمیرسه و یکی از کارهای طبیعی آقای موسوی بعد از انتخابات هست!

اما قسمت جالب و تأسف بار ماجرا اینه که آقای موسوی انگار در ایران زندگی نمیکنه و یا حتی از اون بالاتر انگار که با فرهنگ مردم ایران آشنایی نداره که در بیانیه! خودش این مطلب رو بیان کرده که افراد محدودی که در روز عاشورا به عزاداران امام حسین(ع) با قمه و چاقو و سنگ و چماق حمله کردن و کلی خسارت به اموال عمومی وارد کردن رو "مردم خداجوی" معرفی کرده که در حال "حسین حسین کنان" بودن!!! و به صورت خودجوش این کارها رو انجام دادن. جالبتر اینکه ایشون اصلاً به تظاهرات مردمی که روز چهارشنبه انجام شد هیچ اشاره ای نکردن و این جمعیت عظیم مردم که در سرتاسر ایران برای حمایت از عاشورا اومدن رو ندیدن!

نتیجه گیری اخلاقی: پس اونهایی که تو دسته ها و هیأت ها حسین حسین میکردن احتمالاً از نظر آقای مهندس موسوی اراذل و اوباش بی دین و ملحد بودن و اونهایی که به مردمی که در حال عزاداری ماه محرم بودن و همینطور به اموالشون آسیب رسوندن و احترام روز عاشورا رو هم نگه نداشتن "انسانهای مومن و خداجوی" !!!

آقای موسوی با طناب پوسیده کسانی به چاه رفت که بیرون آمدن از این چاه به همین سادگیها نخواهد بود.

من به یقین و با شواهد و مدارکی مستند به شما عزیزان عرض میکنم که بسیاری از افرادی که به ایشون در انتخابات رأی داده بودن از اینکه به چنین انسان ساده و کوته فکری رأی دادن پشیمان هستن. آدمی که حتی خودش نمیدونه چی میخواد و هدفش چیه؟!!! که اگر غیر از این بود به خاطر منافع شخصی ملعبه دست برخی گروهها و افراد و سازمانهای خودفروخته نمیشد که جز نابودی ایران هیچ چیزی رو نمیخوان و اینطور کشور رو به آشوب و فتنه گرفتار نمیکرد.

دوستان عزیز ایرانیم باید بدونیم که حقایق حتی اگر تلخ و به ضرر ما باشن باید اونها رو پذیرفت و اگر اشتباهی از آدم سر زد و کسی اون رو به ما یادآوری کرد باید بپذیریم.

اصلاً اینجا قصد ندارم بگم که آقای موسوی خوبه و احمدی نژاد خوبه و از اینجور حرفها بلکه با مشاهداتی که همه مردم عزیز و باهوش ایرانی داشتن به راحتی میشه تشخیص داد که آقای موسوی و همینطور کروبی از قبل از انتخابات قصد داشتند زمینه فتنه و شبهه افکنی در انتخابات رو فراهم کنن که به این هدفشون هم تا حدودی رسیدن ولی از این به بعد مطمئناً قضیه با قبل خیلی فرق خواهد کرد.

آقای موسوی در حالی که میتونست با یک جمله کوتاه در بیانیه شون خط خودش رو از هنجارشکنان روز عاشورا جدا کنه این کار رو نکرد و با اینکار نشون داد که نه اسلام رو قبول داره و نه عاشورا رو و حتی بالاتر از اون ایشون که در قبل و حتی بعد از انتخابات مدعی پیروی از خط امام(ره) بود نشون داد که امام و راه امام در اینجا فقط نقش "ابزاری" داشته چون در عمل هیچ چیزی که این رو نشون بده از ایشون ندیدیم که هیچ ، بلکه بارها پس از انتخابات خلاف این موضوع بر تمام ایرانیان غیرتمند و شجاع ثابت شد.

به امید ایرانی بهتر و آبادتر و سرافرازتر...

 

|+| نوشته شده توسط سعید در یکشنبه سیزدهم دی 1388  |
 تبریک به مناسبت سال 2010 میلادی

سال نو میلادی رو تبریک میگم و امیدوارم سال خوبی برای همه مردم دنیا باشه بویژه مردم عزیز ایران...

به امید اینکه سال 2010 سالی عاری از جنگ و جدل و بی عدالتی در سراسر جهان باشه.

و همینطور ایران عزیز ما سرافرازتر از هر زمان دیگه.

 

|+| نوشته شده توسط سعید در شنبه دوازدهم دی 1388  |
 تسلیت به مناسبت فرا رسیدن ماه محرم

ای مردم ، این حسین بن علی است ، او را بشناسید؛ قسم به آن که جانم در دست اوست ، او در بهشت است، دوستدارانش در بهشت‌اند و دوستداران دوستدارانش نیز در بهشت‌اند.‏

|+| نوشته شده توسط سعید در چهارشنبه دوم دی 1388  |
 عید سعید غدیر مبارک

عید سعید غدیر بر تمامی مسلمانان جهان و علی الخصوص ایرانیان عزیز مبارک باد

خدایا درسته که آبرویی پیشت ندارم و گناهکارم ولی خالصانه ازت میخوام به مناسبت همین روز عزیز و به حرمت و آبروی مولای ما علی(ع) همه
دعاهای بنده هات رو مستجاب کنی و بعد از همه اونها یه
گوشه چشمی هم به ما بندازی و مارو هم دریابی به حق فاطمه زهرا(س). اینو گفتم که بیمش کنم.
خدایا به تو امید دارم چون میدونم خواسته های بنده هات رو بی جواب نمیگذاری چون زندگی بدون امید معنی نداره و همیشه باید امید داشته باشیم
منم هنوز امیدوارم و روزی که امیدم رو از دست بدم مطمئناً اون روز مثل اینه که مرده باشم.

|+| نوشته شده توسط سعید در یکشنبه پانزدهم آذر 1388  |
 نرم افزار تناسب هدیه ای به مناسبت عید سعید قربان(حتماً دانلود کنید به خصوص یک نفر!!!)

عید سعید قربان رو به همه شما خوبان تبریک میگم

امروز به مناسبت عید سعید قربان و نزدیک بودن عید سعید غدیر یک هدیه ناقابل رو تقدیم شما عزیزان میکنم.

امیدوارم که خوشتون بیاد و نظراتتون رو هم درباره اون حتماً در وبلاگ بگذارید چون روش خیلی کار کردم و هدفم از ارائه این برنامه تناسب اندام تمامی ایرانیان عزیز و دوست داشتنی هست و اینکه از وضعیت بدنی خودشون اطلاع داشته باشند.

پیشنهاد میکنم تمامی عزیزان این فایل رو دانلود و ازش استفاده کنند چون حجم بسیار کمی داره و در چشم به هم زدنی دانلود میشه مطمئن باشید که پشیمون نمیشید و چیزی هست که هم برای خودتون و هم برای دیگر افراد خانواده و دوستان و آشنایانتون هم به درد میخوره و زن و مرد هم نداره پس از دستش ندید.

از اونجایی که هیچ چیزی کامل نیست بعد از استفاده از برنامه ، اگر نظرات و پیشنهادات سازنده و خلاقانه ای به ذهنتون رسید حتماً به من اطلاع بدبد تا اگر بتونم نرم افزار رو کامل تر کنم.

تقدیم به تنها عشقم که هرگز فراموشش نخواهم کرد خودش میدونه کیه!!!

یه چیزهایی هم واسش داخلش گذاشتم حتماً ببینه...


برای دانلود برنامه تناسب اینجا کلیک کنید

با حجم بسیار کم : 1.13 مگابایت(MB)
|+| نوشته شده توسط سعید در شنبه هفتم آذر 1388  |
 سالروز ازدواج علی (ع) و فاطمه (س) مبارک باد
سالروز ازدواج علی(ع) و فاطمه(س) بر تمامی شیعیان جهان مبارک باد
                                
<<<پیوند نور با نور>>>


فاطمه زهرا (س) دختر پیغمبر اکرم و از بانوان ممتاز عصر خویش بود. پدر و مادرش از اصیل ترین و شریف ترین خانواده های قریش بودند.
از حیث جمال و کمالات معنوی و اخلاقی از پدر و مادر شریفش ارث می برد و به عالیترین کمالات انسانی آراسته بود.
شخصیت و عظمت پیامبر اکرم روز به روز در انظار مردم بالا می رفت و قدرت و شوکت او زیادتر می شد به همین علت دختر عزیزش زهرا (س) همواره مورد توجه بزرگان قریش و رجال با شخصیت و ثروتمند قرار داشت هر از چندگاه از او خواستگاری می کردند.

رسول خدا فاطمه را برای علی (ع) نگاه داشته بود و مایل بود از جانب او پیشنهاد شود. پیامبر از جانب خدا مأمور بود که نور را با نور به ازدواج در آورد.
اصحاب رسول خدا احساس کرده بودند که پیغمبر اکرم تمایل دارد فاطمه (س) را با علی پیوند ازدواج دهد، ولی از جانب علی پیشنهادی نمی شد. یک روز عمر و ابوبکر و سعد بن معاذ و گروهی دیگر که پیامبر تقاضای ازدواج آنها را رد کرده بود در مسجد گرد آمده بودند و از هر دری سخن می گفتند. در این بین سخن از فاطمه به میان آمد. ابوبکر گفت: مدتی است که اعیان و اشراف عرب فاطمه (س) را خواستگاری می نمایند اما پیغمبر اکرم پیشنهاد احدی را نپذیرفته و در جوابشان می فرماید: تعیین همسر فاطمه با خداست. برای همه روشن بود که خدا و پیغمبر، فاطمه را برای علی (س) نگاه داشته اند. سپس به «عمر» و «سعد بن معاذ» گفت: حاضرید به اتفاق هم نزد علی برویم و جریان را برایش تشریح کنیم و اگر به ازدواج مایل بود همراهیش کنیم؟! آنها از این پیشنهاد استقبال و او را در این کار تشویق کردند.

سلمان فارسی می گوید: عمر و ابوبکر و سعد بن معاذ بدین قصد از مسجد خارج شدند و به جانب آن حضرت شتافتند.علی (ع) فرمود: از کجا می آیید و به چه منظور اینجا آمده اید؟ ابوبکر گفت: یا علی تو در تمام کمالات بر سایرین برتری داری، و از موقعیت خود و علاقه ایکه رسول خدا به تو دارد کاملاً آگاهی. اشراف و بزرگان قریش برای خواستگاری فاطمه (س) آمده اند ولی پیغمبر (ص) دست رد به سینه همه زده و تعیین همسر فاطمه را به دستور خدا حواله داده است. گمان می کنم خدا و رسول، فاطمه را برای تو گذاشته اند. و شخص دیگری قابلیت این افتخار را ندارد.

علی (ع) اندکی پیرامون پیشنهاد آنها تأمل و اطراف و جوانب قضیه را به خوبی بررسی نمود: تهیدستی خود و مشاهده گرفتاری های عمومی از یک طرف و فرا رسیدن زمان ازدواج وی از طرف دیگر. او به خوبی می دانست که اگر همسری چون فاطمه را از دست بدهد دیگر این فرصت قابل جبران نیست.

برای خواندن ادامه بر روی ادامه مطلب کلیک کنید...


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط سعید در پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388  |
 خدایا کمکم کن ...

به غم کسی اسیرم که ز من خبر  ندارد           عجب  از محبت من که  در او  اثر  ندارد
غلط است هر که گوید دل به دل راه دارد           دل من ز غصه خون شد دل او خبر ندارد

سلام به همگی علی الخصوص به آبجی هستی گل که خبری ازش نیست.
آبجی خانوم این چند وقته اصلاً حالم خوب نیست دل و دماغ هیچ کاری رو ندارم راستش یه دختر دسته گل پیدا کردم یک پارچه خانوم البته نه الان یک سالی میشه که پیداش کردم احساس میکنم که نیمه گمشدمه و ما واسه همیم ولی... نمیدونم چرا من اینقدر بدشانسم. رفتم بهش گفتم که دوستش دارم ولی انگار اون هیچ علاقه ای به من نداره و دلش پیش یکی دیگه هست البته دقیق نمی دونم ولی فکر میکنم که همینجوری باشه شایدم من اشتباه میکنم و پای کسی در میان نیست.
خودش که یه بهونه آورده میگه میخواد درسش رو ادامه بده منم بهش گفتم که مشکلی ندارم منم ادامه میدم تا هر وقتم بخواد منتظرش میمونم ولی هنوز جوابم رو نداده نمیدونه که من دارم میمیرم کاشکی میدونست چقدر دوسش دارم.
چی کار کنم آبجی کمکم کن هرچی باشه تو دختری بهتر میفهمی این چیزها رو.
اگه این مطلب رو می بینی حتماً نظرت رو برام بذار اینم بگم که من واقعاً دوستش دارم از اعماق وجودم ولی نمیدونم شاید اون ...

***خدایا کمکم کن یه راهی برام باز کن تویی که همیشه کمکم میکنی خودت گفتی برو جلو خودت درستش کن برام***


اینم دو تا آهنگ خوشگل که یکیش از علیرضا افتخاری هست خیلی باحاله.
یکی دیگه هم هست موسیقی بی کلامه که این یکی رو عاشقشم به خصوص اینکه موقع رانندگی تو ماشین باشه البته سلیقه منه شاید شما دوست نداشته باشید.
هیچوقت یادم نمیره اولین باری که این آهنگ رو گوش کردم همش منتظر بودم تا خواننده شروع کنه به خوندن تا پای مردن رفتم ولی صدای خواننده ای نیومد که نیومد!!!

دانلود فایل علیرضا افتخاری

دانلود فایل موسیقی بی کلام

 نظر هم فراموش نشه عزیزان من...

|+| نوشته شده توسط سعید در سه شنبه نوزدهم آبان 1388  |
 این پست کاملاً خصوصی می باشد برای یک نفر که خودش میدونه!

 

این پست کاملاً خصوصیه برای یک نفر که خودش میدونه کیه!!!

لطفاً شما که رمز رو میدونی حتماً ادامه مطلب رو بزن

منتظر جوابتون هستم...

انتظار کشیدن بد دردیه...

سعید


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط سعید در پنجشنبه چهاردهم آبان 1388  |
 خداحافظ

 خداحافظ داداشی من دیگه نمی نویسم اینجا...

|+| نوشته شده توسط هستی در پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388  |
 خیلی دیر رسیدی .........

خیلی دیر رسیدی ای دوست

هفت تا کفن پوسوندم

پیرهن سیاه تن ات کن

من فقط یه استخونم

ببین چه کردی با این دل

فکر فقط یه لحظه

نزار دیگه بیشتر از این

تنم تو گور بلرزه

فقط یه خواهشی دارم

زیر تابوتمو  نگیر

وقتی که رفتم زیر خاک

قبر منو بغل نگیر

حالا دیگه راحته راحتی

هرکاری که می خوای بکن

منو به کی فروختی ؟

باز برو واسه همون بمیر

فقط تا هفت روز سیاه تن ات کن

شب های جمعه یادی از ما کن

عشقی که بردی باشه حلالت

عمری که بردی باشه حرومت

فقط بدون روز قیامت جلوی راه تو  رو می گیرم

تقاص این عمری رو که از دست رفته رو

ازت می گیرم ............

|+| نوشته شده توسط هستی در پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388  |
 ۱۰۱ راه برای ذله کردن دخترها!!!

۱۰۱ راه برای ذله کردن دخترها!!!

۱- تو خیابون خیلی با احترام از یه دختر آدرس بپرسید بعد از جواب دادن جلوی چشماش از  یکی دیگه بپرسید

۲- پشت چراغ قرمز راننده جلویی اگه دختر بود قبل از سبزشدن چراغ دستتون رو بذارید  رو بوق

۳- توی اتوبان جلوی ماشین یه دختر خانوم با سرعت 50 کیلومتر حرکت کنید

۴- توی جمع دخترای فامیل وقتی همشون دارن یه سریال می ببینن هی کانال تلویزیون رو  عوض کنید

۵- توی یه رستوران که چند تا دختر هم نشستن سوپ رو با صدای بلند هورت بکشید و نوش جان کنید

۶- توی یه بوتیک که فروشندش دختره وادارش کنید شونصد رنگ لباس رو براتون باز کنه و در آخر بگید میرید یه دور بزنید برگردید!

۷- توی جشن تولد یکی از دخترا تا اومد شمع ها را فوت کنه بادکنک بترکونید

۸- اگه یه دختر یه جا یه جک تعریف کرد شروع نشده بگید شنیدید

۹- سوتی های لغوی و کلامی و دیکته ای و ادبی و.. دخترا رو درگوشی بگید بخندید

۱۰- توی جمع دانشجویی و رسمی هنگام عکس گرفتن واسه دخترا شاخ بذارید

۱۱- عید نوروز تمام پسته ها و فندق های سر بسته را بذاریید توی ظرف دختر مورد نظرتون

۱۲- روزهای بارونی تا یه دختر دیدید و یه چاله پر آب و شما با ماشین بودید یه لحظه درنگ نکنید

۱۳- اگه کلاس موسیقی می روید قبل از اجرای دختر خانوم مورد نظر پیچ های کوک گیتارش رو به چند جهت بچرخونید

۱۴- تو دانشگاه از دختر مورد نظر یه جزو 1000 صفحه ای بگیرید و بعد از اینکه تمام صفحاتش رو جا به جا کردید بهش بگید صفحه مورد نظرتونو پیدا نکردید!!

۱۵- همواره از زیبای ها و تناسب اندام مادربزرگ خدابیامرزتون(!) در مقابل دختر چاق مورد نظرتون بگید

۱۶- به دختری که دماغش رو تازه عمل کرده بگید دکترش بد بوده و دماغش کوفته شده

۱۷- شیشه نوشابه دختر مورد نظر رو حسابی تکون بدید و بذارید خودش درش رو باز کنه

۱۸- زمستون وقتی همه جا یخ زده با دیدن زمین خوردن یه دختر با صدای بلند بزنید زیر خنده

۱۹- از یه دختر ساعت بپرسید بعد از جواب دادن به ساعتتون نگاه کنید و بگین ساعتش عقبه

۲۰- توی ساندویچی موقعی که چند تا دختر نشستن طوری که اونا هم بشنوند از حال بهم خوردن چند روز پیشتون تعریف کنید

۲۱- توی یه جمع که چند تا دختر نشستن در گوشی صحبت کنید و بلند بلند بخندید 

۲۲- توي خيابون به يه قسمت از لباس يه دختر خيره بشيد و بزنيد زير خنده (نمي دونيد چه حالي مي شه)

23- هر دختری از جمله باشخصیتش ازتون پرسید ساعت چنده یه کاغذ یه متری دربیارید شماره موبایلتونو بنویسید بگید سر ساعت 9 زنگ بزنه

24-جلو یکی از دوست دخترهاتون مدام از قشنگی های اونیکی بگید

25- با دوست دخترتون برید درکه پرتش کنید تو آب بگید سورپریز تولدت بود!

پسران و احیانا دختران "سادیسم دار" عزیز در تکمیل این صدگانه مارا یاری دهید!

|+| نوشته شده توسط سعید در جمعه دوم اسفند 1387  |
 





Powered by WebGozar

 
بالا

کپی برداری از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز میباشد.

All Rights Reserved 2005-2008 © by www.NegineSabz.Coo.ir